دو مونوپرینت و یک بحث
این هفته در کارگاه چاپ یک دانشکده بحثی در رابطه با "فهمیده شدن" آثار هنری بر قرار شد. یکی از دانشجویان بعد از دیدن دو مونوپرینتی که تازه تمام کرده بودم، گفت که آنها را نمی فهمد و خواست که در مورد "پیام" در آثار نقاشی توضیح دهم... البته دامن زدن به این بحث به معنی "هنرمند" بودن من یا "اثر هنری" بودن کارهایم نیست...
موضوع درخواست توضیح از سوی پدید آورنده اثر هنری به هیچ وجه بحث تازه ای نیست. خصوصا در آثار هنری معاصر که بیشتر از زمان های گذشته سمت و سوی "ذهنی گرایی" پیدا کرده و مخاطب نا آشنا یا کمتر آشنا با آثار هنری جدید را با سر در گمی مواجه می کند...
اگه حوصله ی خوندن بقیه مطلبو دارین بعد از دیدن تصویرا روی ادامه مطلب کلیک کنین وگرنه... ادامه مطلبو نشنیده بگیرید!

بدون عنوان-همایون موسوی-مونوپرینت-(۵۰*۳۶)۴۰*۲۷س.م-۱۳۸۶
بدون عنوان-همایون موسوی-مونوپرینت-(۵۰*۳۶)۴۰*۲۷س.م-۱۳۸۶
شاید توضیح مختصری در این رابطه کمی به حل مسئله کمک کند. ممکن است تمام یا بخشهایی از یک تابلوی نقاشی موضوعات آشنایی را به خاطر ما بیاورد. مثلا بتوانیم چیزی را در آن تشخیص دهیم که می شناسیم. مثلا یک آدم یا مثلا یک درخت یا هر چی! این موضوع آشنا ممکن است خیال ما را راحت کند که آن کار را فهمیده ایم!! در حالی که منظور هنرمند یا برداشت یک منقد از کار آن هنرمند با "فهم" ما متفاوت باشد... یک منتقد اثر هنری را واشکافی می کند و از مناظر گوناگونی به آن نگاه می کند و آن را با آثار دیگری که به نوعی با آن قرابت یا تضاد آشکار دارند (از لحاظ فرم و ظاهر یا محتوا و باطن) مقایسه می کند و درستی یا نا درستی کار او را اعلام می کند. البته این نیز تنها نظر اوست و اگر از هنرمند در آن رابطه سوال شود احتمالا میگه: خوب! اینم نظریه برا خودش!!
در واقع می خوام بگم که باباجون! کار هنری هیچ رسالتی بر دوش نداره و قرار نیست دنیا رو تکون بده. یه نقاشی یه "شیء"ه که به دیواری آویزونه و همه ی منظور هنرمند اینه که کمی در تو ایجاد حس کنه. چه حسی؟؟ این به تو بستگی داره. هر کسی از یه اثر هنری یه جور حس می گیره. حتی ممکنه یه شخص واحد در برخورد با یه اثر در دو زمان متفاوت دو حس متفاوت پیدا کنه. شده تا حالا یه اثر موسیقی که قبلا خیلی دوسش داشتین باعث اذیتتون بشه؟ شده. بارها حتما.
حس یه هنرمند نقاش در برخورد با یه نقاشی متفاوته با یه نجار یا یه آهنگساز یا یه غریبه! یه منتقد به واسطه شناخت سبک ها و آثار مختلف دوره ها و سرزمین های دیگه "شاید" عمیق تر و اصولی تر برخورد کنه و یه هنرمند نقاش، شاید حسی تر و بی واسطه تر...
می خوام بگم خواهر خوب و برادر عزیزم! اگه جایی با اثر نقاشیی برخورد کردی که فکر کردی چیزی ازش "نمی فهمی"، اصلا نگران نشو! چون کار تصویر حرف زدن با زبان تصویره و نمی خواد با کلمات چیزی به من و تو "بفهمونه". تو فقط حست رو آزاد بزار و اجازه بده که ذهنت به فعالیت مشغول بشه. در این صورت احتمالا به اون اثر نزدیک شدی!!
و البته در لا به لای این حرفا از "زبان تصویر" گفتم. زبان تصویر برای خودش الفبا و دستوز زبانی داره که اونو "قابل حس" می کنه. مثلا جهت عمود در مقابل جهت افق یا اریب حس متفاوتی داره، یا رنگ ها هر کدوم برا خودشون دنیایی دارن. فرم ها، رنگها، بافتها، عناصر و کیفیت های تصویری و غیره دست به دست هم میدن تا یک "پیام تصویری" رو برسونن. پیامی که قابل ترجمه به کلمات نیست و فقط قابل "تفسیر" و یا "تاویل"ه.
گفتن این مطلب هم البته لازمه که در بین هنرهای تصویری، نقاشی بیشتر از همه از مقوله "فهم" دوره و بیشتر از همه هم به مقوله "حس" نزدیکه. در هنری مثل پوستر یا کاریکاتور "پیام تصویری" راحت تر قابل "درک" و "فهم"ه.
شاید بشه گفت اثر نقاشی نسبت به دیگر رشته های تصویری مثل گرافیک، کاریکاتور، خوشنویسی، تصویرسازی و ... در عمق بیشتری جریان پیدا می کنه و به همون نسبت هم تاویل ها و تفسیرهای بیشتری رو طلب می کنه. یک کاریکاتور یا یک پوستر در محدوده زمانی و مکانی کوچک تری دارای اعتبار هستند (البته این نظر جای بحث خواهد داشت از نظر اهالی این رشته ها!) ولی یک اثر نقاشی در محدوده ی زمانی و مکانی وسیع تری به زندگی خود ادامه می دهند و بحث های ریشه ای تری را بین اهالی نقد و فلسفه دامن می زنند...
مسلما یه هنرمند نقاش هم مثل همه آدمای دیگه "می بینه، می شنوه، راه میره، اصلا الان حسشو نداره، میگه، دیر می رسه، می خنده، می خوره، نمی خوابه، می فهمه، ورزش می کنه، خسته نمیشه، قیچی می کنه، می پرسه، می گرده، می دونه، نمی خواد،خوشحال می شه، علاقمنده، داد می زنه، اشتباه می کنه... و همه افعال مثبت و منفی دیگه ای که یه "آدم" ممکنه انجام بده رو انجام میده. ممکنه "هدف غایی" یا "انگیزه اصلی" اون از انجام کار نقاشی هر چیزی باشه، اما می دونه که "زبان نقاشی" رو برای گفتن حرفاش انتخاب کرده و می دونه که الفبای این زبان با الفبای زبان گفتار و نوشتار متفاوته... اون انتظار نداره بیننده بعد از دیدن اثرش، "یک متن" رو قرائت کنه. ضمن این که ممکنه برای خودش "اهداف" معینی از انجام کار هنری داشته باشه...
ضمنا برای این که "حس" شما در برخورد با یه اثر نقاشی یا یه اثر هنری "محض"، عمیق تر بشه شما رو به دیدن انواع آثار تصویری دوره ها و سبک های مختلف و مطالعه درباره اونا دعوت می کنم. هر چه شما بیشتر تصویر ببینید و کم و کیف اونا رو بیشتر دریابید، به طور حتم هنگام رو در رویی با یک اثر، راحت تر و عمیق تر با اون کنار خواهید اومد...
اگر ادامه بحث براتون جذابیت داره شما هم یه چیزی بگین تا ادامه پیدا کنه.
(چیکار داری این داره چه دعایی می کنه؟ دعای خودشه!)
درباره چاپدستي، نقاشي و هنر